الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

91

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

داراى علتى است و اگر زنجير علت‌ها را دنبال كنيم سرانجام به نخستين علت مىرسيم و اين نخستين علت را « علة العلل » يا « خدا » مىناميم . » آن‌گاه اين برهان را چنين انتقاد مىكند : « به‌هنگام جوانى دربارهء اين مسائل ژرفا نمىانديشيدم و برهان علة العلل را تا مدتى مديد پذيرفتم ، تا آن‌كه روزى به سن هيجده سالگى به خواندن اتوبيوگرافى « جان استوارت ميل » بدين جمله برخوردم : « پدرم به من گفت كه اين پرسش : كه چه كسى مرا آفريده ؟ جواب ندارد ، زيرا بلافاصله اين سؤال مطرح مىشود كه چه كسى خدا را آفريد ؟ » . جمله‌اى بدين سادگى دروغ برهان علة العلل را برايم آشكار ساخت و هنوز هم آن را دروغ مىدانم . اگر هر چيز بايد علتى داشته باشد پس خداى را نيز علتى بايد . اگر چيزى بدون علت وجود تواند داشت اين چيز مىتواند هم خدا باشد و هم جهان . پوچى اين برهان به‌همين جهت است . » « 1 » فعلًا نيازى به گفت‌وگو در اطراف سخن پوچ راسل نمىبينيم ، به موقع كه در اطراف خود برهان بحث مىشود پوچى اين سخنان روشن‌تر خواهد شد . ولى مىتوانيم از راسل بپرسيم اكنون كه بطلان برهان علةالعلل را فهميدى و از خداشناسى دست‌برداشتى به دامن ماترياليست افتادى مىدانى كه آن‌ها هم مىگويند همه هستى از ماده است سؤال مىشود ماده از كجا است آنان مىگويند ماده ازلى و ابدى است اول و آخر ندارد و علت هم ندارد . الهيون هم معتقدند خدا ازلى و ابدى است و علت ندارد پس از چاله رها شدى در چاه ويل افتادى . مضاف بر اين‌كه روى مبناى اصل دوم قانون ترموديناميك آنتر و بىماده نمىتواند ازلى و ابدى باشد ، بلكه مبدأ دارد ؛ چرا كه پيوسته از قوت به ضعف و از حرارت به سوى

--> ( 1 ) . چرا مسيحى نيستم ، ص 8 و 9 . .